
بوي دريا
بوي ماسه
بوي نمناك نمك ...
و تار تنكِ شب كه تيرگي مي تراود زير تاركِ ماه ...
جيرجيركي پير ، ديرگاهي است در كوچه ، سكوت شب را به تاراج برده است ...
***
و زندگي ، تنها قصه ي بي سر و تهي خواهد بود كه پسركِ ابلهِ پرچانه ايي ، بازش مي گويد ، ميان پچ و پوچِ عابران شايد ... گس و پوك و پلاسيده ...
***
و آدمي رويداد غريبي است در اين واديِ متروك ...
در اين غوغاي قوّادان و سودايِ ستيزه ي سمسارهايِ مفلوك ...
آدمي ... آدمي ...
آدمي .....
+ نوشته شده در ساعت توسط ایمان
|